![]() |
![]() |
|
| هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود |
|
خدا
سلام علی آل یس
رضا شوم به دعایی خدا کند تو بیایی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 آبان1388ساعت 21:48 توسط وتر |
|
|
خدا
سلام علی آل یس واقعا حق الناس تا کجا ... ؟! از من به شما نصیحت به هیچ وجه منالوجوح سفر زورگی نرید مخصوصا اگر زیارت باشه از اوایل این ماه با یکی از دوستان به فکر افتادیم این چند روز تعطیلی که گذشت رو بریم مشهد اما هر چی گشتیم بلیط پیدا نمیکردیم و خب نمیتونستیم بیخیال بشیم چون اگر نمیشد می رفت تا تابستان ... یه بنده خدایی پیشنهاد تور مسافرتی رو داد من هم عهده دار شدم یک روز تمام نشستم پای تلفن که یه تور مناسب با قیمت خوب پیدا کنم بالاخره موفق شدم یه چند تایی رو از میان اون همه پیدا کنم که با شرایط ما جور باشه و قیمتشم مناسب شماره هاشونو دادم به همسر گرام و ایشون نمی دونم بنابر چه علتی با یکی از اینها هماهنگ کرد و اونها هم به ما قول دادند که همه چیز عالی و مناسب باشه فقط ساعت حرکت قطار رو گفتند روز قبل خبر میدند خلاصه روز قبل از حرکت به ما گفتند که بلیط نیست همسر محترم هم که حسابی ناراحت و عصبانی شده بودند رفتند دفتر مسافرتی و یک حال اساسی البته کنترل شده به اون آقاهه دادند و بالاخره با یک روز تاخیر برای 7 صبح برای ما بلیط سریع السیر گرفتند و همسر محترم بنده با کمال لطف و البته سادگی تمام پول رو در ازای 4 بلیط رفت و نه برگشت و یک معرفی نامه برای هتل به نماینده ی تور دادند بماند که چقدر ما رو اذیت کردند تا همین کار رو هم کردند 4 شنبه صبح با هزار ذوق و شوق رفتیم وسوار قطار شدیم بی انصافی نکنیم قطارش عالی بود فقط ناهارش شبیه خوردنی نبود همین بالاخره 4 بعد از ظهر رسیدیم و یک راست رفتیم هتل تا سریع حاضر بشیم بریم حرم اما تا معرفی نامه رو دادیم فرمودند بفرمایید بنشینید چای میل کنید منم که دستشونو خوونده بودم با یک اخمی گفتم ما چای نمیخوایم عجله داریم اگر امکان داره زودتر اتاقها رو تحویل بدید چیزی نگذشتکه رئیس هتل اومد و گفت با ما هماهنگ نشده و ما وا رفتیم تا ساعت 9 سر کار بودیم که رئیس تور می گفت غلط کرده من هماهنگ کردم وایراد نداره صبر کنید یه جای دیگه براتون پیدا می کنم و از این طرف هم صاحب هتل می گفت سرکارتون گذاشته خلاصه کار به اینجا رسید که ما یک نفر رو فرستادیم از تهران بره پولمونو پس بگیره و صاحب هتل هم یک هتل 4 ستاره برامون هماهنگ کرد ...و نتیجه این شد که ما دوبرابر هزینه ای که پیشبینی کرده بودیم پیاده شدیم و به جای اینکه شنبه صبح تهران باشیم یکشنبه صبح رسیدیم تازه با بدبختی بلیط پیدا کردیم از اون قطارها که نگو و نپرس ... تازه هممون از دم آنفولانزا گرفتیم ... من که فقط گفتم و میگم خدا از اون صاحب توره که ما رو سرگردون کرد نگذره خدا لعنتش کنه ... پ.ن : 1. هیچ وقت سفر زورکی نرید 2. هیچ وقت به هیچ توری اعتماد نکنید 3. به نظر شما باید با رئیس تور چه کرد که حالش جا بیاد ؟
یا علی مددنا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 15:24 توسط وتر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قصه ی آدم ، قصه ی یک دل است و یک نردبان ...
قصه ی پله پله تا خدا ... قصه ی هزار راه است و یک نشانی ، قصه ی جستجو ... قصه از هر کجا تا او ... پایت را که از زمین برگیری ، آسمان راههای بی کرانش را نشانت خواهد داد ... تو را در بر خواهد گرفت ... و چونان امانتی لطیف بالا خواهد برد ... در نگاهت آسمان و زمین بهم می پیوندند تا افق شوند ... |
| پیوندهای روزانه |
|
من و خدایی یک کف دست آسمان رویا دستخط ترلان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|